پی نوشت های پست قبل با طعم 1388 !!!

پ.ن 1 : نمی دانم در جریان هستید یا نه ! ولی سال تحویل شد به سلامتی و موش داد به گاو ( تحویل رسالتش را ) ! لذا بدینوسیله به آن دسته از ابناء بشر که تصمیم دارند در سال جدید گاو باشند شدیدن تبریک عرض می نمایم و به الباقی تسلیت !

پ.ن 2 : این پی نوشت ها همینجور تدریجی و مداومناک ادامه خواهند داشت تاااااااا آخرین روز تعطیلات ! این هم می تواند نتیجه حول حالنا الی احسن الحال الباحال الشادمنگول البیش فعال باشد ! هم از نتایج سحر بی جمبگان ای دی اس ال در منزل ندیده !

پ.ن 3 : همینجا یک تشکر ویژه دارم از جناب مشد حسین اوباما که با تبریک اختصاصی شان و آن ( بامزه و دلنشین ) به فارسی عید مبارک گفتنشان دل اسلام و مسلمین را گنده شاد کردند سر سفره هفت سین ! ضمنن باراک سیاه ما را یاد باراکا می اندازد و شکلات تلخ هایش ! 

پ.ن 4 : از شوخی گذشته امیدوارم سال جدید برای همه آحاد ملت ایران اسلامی باستانی مخصوصن دوستان بلاگی و غیر بلاگی کرگدن سالی پر از سلامتی و پول و شادی و پول و موفقیت و پول و آرامش و پول و معنویت و پول باشد ! به کوری چشم بحران اقتصاد جهانی و مسببان بی پدر مادرش آمریکای جهانخوار پدرسگ و اسرائیل غاصب حرامزاده ... و اینگیلیس خار مادر ... ! ( آقا حالا یه تصادف کردیم چرا انقد ... شدی ؟! )

پ.ن 5 : مریم بانو دارد چمدان می بندد که امشب یا فردا صبح زود عازم شمال شویم به سلامتی و میمنت و اینا ... ما جای همه شما را خالی می کنیم آنجا شما هم در عوض هر جا بودید دعا کنید که شمال پرنده پر نزند و خلوت و ارزان باشد و بارندگی نباشد و غیره ! هر چند زحمت بیهوده می کشید چون این دعاها که گفتیم در حد غول چراغ جادوی وطنی و کارهای هری پاتر اجنبی تخیلی است در این ایام و فقط اعصاب خدا را خراب می کند !

پ.ن 6 : آدمی به اعتبار تغییر کردنش آدم است کللن ... هیچکس نداند عباس می داند که من چقدر از عید و مسخره بازیها و شلوغی های الکی قبل و بعدش و جو گیری های بیجا و هیجان زدگی ها و صله رحم های انگار مصنوعی و از سر رفع تکلیف و شهوت خرید مردمی که مثلشان در این ایام می شود آب در خوابگه مورچگان متنفر بودم و بدم می آمد ... اما حالا اعتراف می کنم که معتقدم اگر همین سالی یکبار خانه و روح و تن تکانی نباشد آدمها را روزمرگی هایشان مثل موریانه میخورد و می پکاند و می ترکاند و می فلاند !

پ.ن 7 : توضیحات عکس پست قبل این که بالای عکس که انقدر بهشت است یک جایی در مهر شهر کرج است جل الخالق ! و پایینش یک بخشی از کارت پستال مدیر عامل یکی از شرکتهای همکار است که محض رعایت حق کپی رایت عرض کردیم این را ! دستخطمان هم ضمنن قبلن تر ها خیلی بهتر بود به جان خودمان ! ضمنن آخر هم این که هر کس تلاش کند امضای ما را برای جعل و کلاهبرداری یاد بگیرد الهی گاو مش حسن شود به حق همین سال عزیز گاو یا سال گاو عزیز !

پ.ن 8 : کلبه درویشی کرگدن چند روز پیش یک مهمان خارجی عزیز داشت میرزا قلمدون نام ! که شبی باشکوه و مفتخر انگیز و تاریخی ساخت برای ما و می خواستیم منباب اعلام ذوقمرگی و اعلان اینکه چقدر این نازنین عجیب غریب را دوست می داریم از عکسهای آن شب آپدیتی تصویری در کنیم از خودمان که قسمت نشد !

پ.ن 9 : در سالی که گذشت یک عده دوست جدید پیدا کردم توی بلاگستان که محشرند و جدی جدی آشناییشان غنیمت عظیم و افتخار بزرگی ست برایم ... اسم نمی برم چون می ترسم کسی از قلم این حافظه چپر چلاغم بیفتد و شرمنده روی ماهشان بشوم این نویافته های دیر آشنا را ... سرتان را درد نمی آورم فقط در این فقره همین قدر بگویم که ... به رفیقی قسم که خوشحالم ...

پ.ن 10 : در همین راستا ( راستای بالایی ! ) از دوستان قدیمی بلاگستان که مدتهاست گم و گور و در محاق تشریف دارند و نافرم استند بای شده اند با زبان خوش استدعا دارم در این سال نویی آن روی کرگدن را بالا نیاورده و تکانی به خودشان و موسشان و وبلاگشان بدهند در حد ساسی مانکن ! حالا در این حد هم نشد جهنم و ضرر در حد حجی جون و مهرداد نیویورکی و قاسم گلی هم قبول است ! 

پ.ن 11 : چون در منزل هنوز یاهو مسنجر نصب نکرده ایم که سند تو آل کنیم خودمان را ! بیزحمت دوستان خبر آپدیت کرگدن و پی نوشت های علی الدوام الی آخر التعطیلاتش را دست به دست کنند تا نفر آخر بچسباند به دیوار !

پ.ن 12 : این یکی دیگر خیلی بی ربط است ( نه که آن قبلی ها خیلی با ربط بودند ! ) ولی سنتی دوستان و گوشه بازان و تحریر پسندان آلبومهای جدید استاد صدیق تعریف که گرد پیری بر چهره نازنینشان نشسته و علیرضا قربانی جوان را از دست ندهند تا ما از سفر برگردیم ! البته آلبوم جدید استاد افتخاری را اگر از دست دادید خیلی غصه نخورید چون حتمن ایشان بعد از سیزده بدر با دو سه تا آلبوم جدید در خدمت هنر و موسیقی این مرز و بوم خواهند بود !

پ.ن 13 : تا بازگشت شکوهمندمان از خطه سرسبز شمال درود و بدرود ! مواظب خوتان باشید ! از بغل بروید ! شبها جیش و مسواک یادتان نرود ! کارت اعتباری و کارت سوخت فراموش نشود ! آجیل زیاد خوردید حتمن آب لیمو بخورید که ببرد ! ولی در موارد دیگر هم جای ما را خالی کنید هم سمت آب لیمو اصلن نروید که ضد حال می شود نافرم ! تا پ.ن 14 که احتمالن 4-5 روز دیگر وصال خواهد داد همه شما را به خدا و خودتان و بغل دستی تان می سپارم محکم ! در آخر هم برای سلامتی آقای راننده صلوات !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :


1388 تان 8831 بار پیش پیش مبارک !

 

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :


بزن بریم ... به سرعت ... مثلن 512 کیلوبایت ... !

بدینوسیله ورود شکوهمندانه حضرت ADSL را به کلبه درویشی کرگدن ( جناب مستتاب خودمان ! ) خدمت اسلام و مسلمین تبریک و تهنیت و تسلیت و تعزیت عرض و طول نموده ! و منبعد حتمن آپدیت تر و منظم تر و مطول تر و بیشتر و بهتر و باکیفیت تر و گنده تر و خیلی تر و بصورت شبانه روزی تر ! در عرصه حضور نخواهیم داشت ! بلکه امیدواریم که منبعد حس و حال آپدیت تر و منظم تر و مطول تر و بیشتر و بهتر و باکیفیت تر و گنده تر و خیلی تر و بصورت شبانه روزی تر ! در عرصه حضور داشتن را داشته باشیم الهی آمین !!!

پ ن ١ : ما عشقمان کشیده با خود نوشابه بازکنی شدید ! هی فرت و فرت عکس پروفایلمان را ( با ژست های هنری و مکش مرگ مای شیش و هشت ! خودمان و سید عباس گامبالو ! ) عوض کنیم ! مشکلی هست ؟!!  

پ ن ٢ : آخه نابرده گامبالوی بالا ( نیز که مدتی ست از منزل خارج نشده و به علت اخلال حواس هفتگانه ! مراجعت نموده اند ) هم ایضن به همین بیماری مبتلا گشته اند نافرم ! 

پ ن ٣ : برای سلامتی آقای راننده صلوات !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :


تولد یک کرگدن ...

امروز تولد من است میباشد !

تولدم مبارک !!!

ضمنن مریم بانو واسه تولدم از چهار پنج روز پیش یک چهار پاره محشر بعد از ٣ سال بی شعری گفته و یک صفحه متن خوشگل هم نوشته که لیاقت داشته باشم و اینجا آپدیتشون کنم ! ... می ترسیدم وخت نکنم ... بس که شلوغ و سگیه این اسفند برای کارمند جماعت حیوونکی ! ... چون تهدید هم کرده بود که اگه تا بیست و یکم نوشتی شعر و متنمو که هیچ اگه ننوشتی دیگه بعدن ننویس ! ... یک کارت پستال ناز هم برام درست کرده با شعرش به شرح ذیل :

‌‌« یا هو »

سرم رو روی شونه های مردونه ش گذاشتم و آروم شدم ... حل شدم تو اون همه پاکی و صداقت و عشق ... نگاهش منو می سوزوند و در عین حال آرومم می کرد ... کاش گفتنی بود ... کاش توی کلمه جا می شد ... حال من این روزها دیدنی نبود ... شنیدنی هم نبود ... اما اون مرد تر از هر مردی و دوست تر از هر دوستی ... حال منو می دید ... می شنید ... و لمس می کرد ... حس و حال این روزهای من پرسیدنی هم نبود ... اما اون می پرسید و می پرسید و می پرسید ... خسته هم نمی شد ... یه چهار پاره ... که بعد از 3 سال ... خودش جوشید ... خودش قل قل زد و اومد ... منم فقط نوشتمش ... یه چهار پاره که از پاره پاره های قلب خسته و عاشقم که حالا دیگه جام کمال رو تو دستهاش حس می کنه اومده ... از دل اومده ... و امیدوارم که به دل بشینه ... با تمام سادگی و ناواردی ای که همیشه به احساساتم نسبت داده شده ... احساسات نوشته بر کاغذ ... احساسات به زبان آورده شده ... که برای خودم خیلی عزیزند ... با تمام سادگی و صداقت و ناواردی اش ... تمنای نقد ندارم ... همونطور که نیازی به تعریف و تمجید ندارم ... تمام پاداشی که آرزوشو داشتم دارم ... زندگی با تو ... یه زندگی عاشقانه تمام عیار ... یه زندگی کامل ... می سوزم ... می سوزم ... تو آتیش نگاهت می سوزم ... یه چهار پاره ... از چهار پاره ی قلبم ... برای تو عزیز ترینم ... تولدت مبارک ... تولد هر دومون مبارک ... مرسی که به دنیا اومدی ... مرسی .  

..........................................................................

سر را به روی شانه های تو نهادم

تا که فراموشم شود از جنس بادم

کابوس های مبهم دیروز و فردا ...

آخر چه فکری می کنم ؟! ... حالا که شادم ...

×××

حالا که من از بی کسی زخمی ندارم

حالا که بر خورشید عشق تو سوارم

حالا که رسم زندگی روی خوشش را

بر من نشان داده چرا باید ببارم ؟!

×××

دنیای من پیش از شما زیبا نبوده ست

این دخترک از اولش لیلا نبوده ست

لطفا شما روشن کنید این را برایم

این زندگی با شما رویا نبوده ست ؟!

×××

رویا ؟! ... برایم مثل یک خواب و خیال است

پایان خوب و قطعی یک احتمال است

اکسیژن خالص ... تنفس در هوایت

مثل دویدن زیر باران شمال است

×××

نزدیک تو ... من داغ داغ ... آتشفشانم

وحشی ترین تکه شهاب از آسمانم

می سوزم و می باری و من عاشق این

بازی آب و آتش و رنگین کمانم

×××

سر روی شانه ... بیش از این حرفی نمانده

هی نقطه چین و نقطه چین ... حرفی نمانده

این دختر خوشبخت تو شعرش تمام است :

من ... عاشقت ... مریم ترین ... حرفی نمانده .

 

جمعه و شنبه 16 و 17 اسفند 87

 

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :


دیدار به قیامت لعنتی !

خدانحافظ ای دفترچه قسط تمام نشدنی !

خدانحافظ ای زخم التیام نشدنی !

خدانحافظ ای کابوس رویای نیمه شب همه فصول !

خدانحافظ ای رئیس شعبه خبیث و چپول !

خدانحافظ ای سوهان چندین ساله روح !

خدانحافظ ای وصال حلوای تو نیازمند عمر نوح !

خدانحافظ ای کوچولوی جوان پیر کن !

خدانحافظ ای روبه شیر در زنجیر کن !

خدانحافظ ای گند مکرر !

خدانحافظ ای سراب مشجر !

خدا نحافظ ای استغفال عظیم !

خدانحافظ ای کسری بودجه با تنظیم !

خدانحافظ ای استعمار بزرگ !

خدانحافظ ای مینی اژدها بچه مار بزرگ !

خدانحافظ ای استثمار کلفت !

خدانحافظ ای که باید به تو ........ هی گفت !

خدانحافظ ای لگد ناثواب در بیضه !

خدانحافظ ای مترادف ظلم اسرائیل با غزه !

خدانحافظ ای خود کرده بی تدبیر !

خدانحافظ ای المان مدرنیته عالمگیر !

خدانحافظ ای ۴٨ ماه زایمان بی وقفه !

خدانحافظ ای که تا چشم به هم بزنی ...... حرفه !

خدانحافظ ای سزارین بی دکتر بی هوشی !

خدانحافظ ای آبدوریوچاگی تو گوشی !

خدانحافظ ای پیشکش ضخیم و زمخت موسسه بنیاد سابق و سینای فعلی !

خدانحافظ ای کمک به رشد سرانه ناخالص ملی !

خدانحافظ ای یادگار سالهای جوانی به زیر فشار اندر !

خدانحافظ ای یادگار پدر جد و پدربزرگ و پدر !

خدانحافظ ای این رسید بدون ثبت ماشینی اعتبار ندارد !

خدانحافظ ای این رسید دیگر با ثبت ماشینی هم اعتبار ندارد !

خدانحافظ ای کارت شناسایی صنف نزول خورهای رسمی تهران و ایران و حومه !

خدانحافظ ای اسم مادرت بریتنی اسپیرز و اسم بابابزرگت جرثومه !

خدانحافظ ای سود ٢٧ درصدی بانکداری بدون ربای اسلامی !

خدانحافظ ای کره و حلواشکری و زرشک و مربای اسلامی !

خدا نحافظ ای دسته بیل نقره ای به ارتفاع برج میلاد اندر مسلمین !

خدانحافظ ای پای قلم شده رفته به اختیار بر روی مین !

خدانحافظ ای یوغ طلایی و بوق برنزی و صدها جایزه ممتاز دیگر !

خدانحافظ ای دمل تا ابد باز و افق پیشرفت با وعده های صد تا یک غاز دیگر !

خدانحافظ ای شیردوش بی رحم پستان خشکانده عوضی !

خدانحافظ ای این سالها استخوان ترکانده عوضی !

خدانحافظ ای کارت ملی طبقه متوسط !

خدانحافظ ای تناردیه ... ای عذاب کوزت !

خدانحافظ ای خوب بد زشت لعنتی !

خدانحافظ ای خوب بد زشت لعنتی !

دیدار به جهنم !

دیدار به قیامت !!

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :


چند فقره خوشحالمندی کوچک !

فقره اول : باور نمی کنید ! چون هنوز خودمان هم درست درمان باور نکرده ایم ! اما این بنده یعنی همین ما ! بلاخره طلسم ترکانده و پس از سه بار تلاش مذبوحانه بلاخره و سرانجامناک به فیض عظمای دریافت برچسب معاینه فنی ماشین لکنته مان نائل آمدیم همی ! نبودید ببینید وختی خانم داخل کیوسک صدور برچسب داشت مال ما را صادر می کرد چه ذوق و پرپری می کردیم و می زدیم ! بار اول با مریم بانو عصر رفته بودیم که آقای کرامتی بازیگر را دیدیم و بعدش آن داستانهای دست خدا که منجر به زیارت هومونید بانو شد ! ردمان کردند ... بار دوم یکی دو تا از ایرادات وارده را مرتفع نموده و مشرف شدیم گفتند دود آبی داری ! سر چرخاندیم و ماتحتمان را بررسی کردیم دود آبی ای نبود ! تازه آن روز ما اصلن جین آبی نپوشیده بودیم و کتان سفید پایمان بود ! گفتند ...

شرمنده کار پیش آمد بقیه اش را بعدن می نگاریم !

منصرف شده بودم از ادامه اش اما به احترام دوستان و حرمت تار سیبیل حرفمان ! از اینجا به بعدش را پس از انجام کار کذایی پیش آمده و فقط با یک روز و نصفی تاخیر ناقابل و شقشقه و ذوقی فرو نشسته خدمت انورتان عرض می کنیم ! :

... گفتند نابغه ماتحت خودرو را می فرمائیم ! ... بلاهتمان را به رویمان نیاوردیم و نیاوردند ... اما هر چه زل زدیم دود آبی ندیدیم ولی خب پرسنل شریف مراکز معاینه فنی که خدای ناکرده زر یامفت نمی زنند ! این شد که مثل بچه آدم راهمان را کشیدیم و سرازیر شدیم سمت بنده منزل ... بار سوم اما خود حکایتی غریب شد مقدماتش و اینکه هر کس ما را نصیحتی آویزهء گوش کرد از برای سقط جنین دود آبی ! از روشهای فنی مکانیکی گرفته تا روشهای الکترونیکی و بیومکانیکی ! و حتی فیزیکی ! فیزیکی شبیه اینکه مرکز معاینه فنی ات را عوض کن ! یک چیزی تو مایه های دکترت را عوض کن یا سلمانی ات را عوض کن یا شورت و زیر پیراهنی ات را عوض کن مثلن ! ( نمی دانم چرا یاد براهنی افتادیم بی ربط ! ) ... القصه پس از نیوشیدن همه نصایح و اندرزهای فوق الذکر هیچکدام را گوش نگرفتیم ! و تنها به تعویض روغن ماشین و ریختن نیم لیتر مکمل اس تی پی اکتفا کرده و برای بار سوم راهی شدیم صبح ناشتا ! ... با ترس و لرز از لاین اول سمت راست اندر شدیم و شرح ماوقع باز گفتیم برای آن آقای قد بلند گند اخلاق مزخرف که خدایش توفیق دهاد ! مردک چنان ماشین طفل معصوم را برانداز کرد که انگار دکتر پزشک قانونی ست و قرار است بکارت ماشین را تایید کند ! از شوخی گذشته بازم چشمم آب نمی خورد اما اتفاق جالب اینکه درست وختی نوبت من شد از حراست مرکز آمدند دمبال همین آقای سرو قد و بردندش برای ادای پاره ای توضیحات ! الله اعلم ... برای ما که بد نشد ... جایگزینش پسرک لاغری بود که خوش طینتی توی صورت آرامش لب به لب بود ... درست در محل نوک آن فلشی که ملاحظه می فرمائید معاینه ای کرد سولاخ اگزوز مادر مرده را و در میان ناباوری حضار ! تاییدیه عدم اضاله بکارت ماشین طفل معصوم ما توسط گازهای گلخانه ای را امضا کرد ! و ما را به شوری رومی و رقصی چنان میانه میدان مرکز معاینه فنی .......... وا داشت که نگو ! 

 

 لذا به جهت کسب این توفیق ملکوتی از همین تریبون مراتب تشکر خود را از موارد ذیل اعلام می داریم :

١- مریم بانوی گرام که با نذر و نیاز های مداوم و مستدامشان ما را در به سرانجام رساندن این امر خطیر یاری فرمودند !

٢- هومونید بانو که برکت همجواری آستان ملکوتی بارگاهشان با محل نزول برچسب منشاء خیر و برکتی فوران آمیز بود انگار !

٣- برادران غیور و سربازان گمنام حراست مراکز معاینه فنی علی الخصوص مرکز یاد نشده که درست به موقع یادشان افتاد شل شل حرکتی از خودشان در کنند در کردنی !

۴- تعویض روغنی یوسف آباد که زحمت کشیده و در روز روشن همچون راهزنان محترم سر گردنه دو لا پهنا فشار می دهند به ملت همیشه در صحنه و چه بسا همین فشار هاست که به کسب توفیقات ملی میهنی ای از این دست توسط ملت فهیم - بر وزن کودک فهیم ژوله خان - منجر می شود !  

۴/۵- کارخانه روغن موتور و روغن مکمل لیکو مولی آلمان و گرهارد شرودر و آدولف هیتلر و کلیه عوامل سریال کبری یازده و یورگن کلینزمن و دوستان !

۵- دفتر محترم ریاست جمهوری محبوب و کلیه مسئولین دولت پر افتخار نهم که برای رفع کسری بودجه مرتفع نشده از راه سهمیه بندی و تمهیدات شکوهمندی از این دست و الخ دست به کارهایی به غایت شادمنگول می زنند که غصه سر آید نافرم ! مثلهتن طرحهایی این چنینی که ملت طالب هوای پاک همه معاینه فنی حرفه ای بشوند و پولی بدهند دولت را در راه رضای خدا و آلودگی همان باشد که بود ! باشد که رستگار شوند ! نشدند هم به یک ور یک چیزی که الان یادمان نیست چی بود و کدام ور بود !

۶- کسبه محله جنت آباد که خدا حفظ کناد ساندیس ها و رانی ها و کلاب ها و سیگارهایشان را فی الیوم الماضی الجاری الساری فی الحال الاخذ البرچسب المعاینه الفنی !

٧- خانواده محترم رجبی !

٨- سردار رادان !

٩- بهرام رادان !

١٠- آنلینا جولی !

١١- کلیه دست اندر کاران فیلم میلیونر زاغه نشین و سریال یوزارسیف و غیره !  

١٢- عادل فردوسی پور !

١٣- خودمان !

١۴- خودشان !

١۵- و بلاخره خودتان که نشسته اید و با دقت این راجیف را دمبال می کنید !

 

فقره دوم : جان من بنر بالای صفحه را حال کردید ؟! به خودمان که خیلی چسبید ! خنک بازی ست قبول ! اما اولن عشقمان کشید ! ثانین کوتاه زمانی ما را برد به دوران اوج وبلاگ بازی هامان ... فقط مدیونید اگر به محض باز شدن وبلاگمان آن بنر تبلیغاتی فلان فلان شدهء پرشین بلاگ را فی الفور نبندید ! چطور دلتان می آید تمثال بی مثال ما را سد معبر کنند ؟!!

 

فقره سوم : به خودمان مربوط است !

 

فقره چهارم : به کسی مربوط نیست !

 

فقره پنجم : تا بعد !

 

 

مطمئنم اگر همان دیروز می نوشتم به این مزخرفی نمی شد ... اصلن کل داستان مال همان دیروز بود و آن حس و حال گذرا ... خلاصه که ببخشید اگر همه اش را خواندید و هیچی به هیچی و الان حسابی شاکی اید که خب ای که گفتی یعــــــــــنی چه ! اگر هم نخواندید که حساب بی حسابیم و کاکا بی برادر !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :


اختتامیه دومین کنگره ی شعر زنان تهران

 

از آنجایی که به قول نگار بانو این وبلاگ اساسی شده نوتیس برد ! لذا بدینوسیله باستحضار می رساند آن دسته از بر و بچی که دلشون واسه زیارت هم تنگ شده بود می تونستن دیروز ساعت چهار در این مکان حضور به هم رسانده و حالش را برده باشند !

ضمنن مشد حسین آقای ما هم بعد قرنی با یک غزل جدید به روز تشریف دارند !

  
نویسنده : محسن باقرلو ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :